السيد موسى الشبيري الزنجاني

1080

كتاب النكاح ( فارسى )

محيض و عدم اضمار آن خود دليل بر اين است كه مفهوم آن دو در آيه ، يكسان نبوده ، متفاوت مىباشد . پاسخ : همچنانكه راوندى در فقه القرآن گفته است ، چه بسا براى اهتمام و تأكيد نسبت به يك امر به جاى ضمير از اسم ظاهر استفاده مىشود تا مطلب روشنتر و آشكارتر باشد . در اينجا هم مىتوان سرّ تكرار واژهء محيض را اين امر دانست . بنابراين حمل هر دو لفظ بر معناى واحد عرفاً اظهر و آشكارتر از آن است كه بگوييم از آنها دو معناى مختلف اراده شده و از اين رو اسم ظاهر تكرار شده است . زيرا تكرار اسم ظاهر به مقاصدى مانند اهتمام و تأكيد مطالب ، امرى نادر و غير متداول نيست و حمل يك واژه در يك عبارت بر دو معناى مختلف استبعادش بمراتب بيشتر است . سؤال : ممكن است سبب تكرار اسم ظاهر ( محيض ) و عدم اضمار را آن دانست كه اگر محيض دوم به صورت ضمير مىبود ، چه بسا اين تصور پيش مىآمد كه ضمير مزبور به كلمهء « اذى » كه نزديكتر است ، بازمىگردد و يك كبراى كلى از آيه استفاده مىشد كه « كل اذىً يجب الاجتناب فيه » پس در حال استحاضه هم اجتناب لازم است . و اين خلاف مقصود آيه شريفه است و لذا براى دفع اين شبهه « محيض » به صورت اسم ظاهر آورده شده است . پاسخ : اگر به صورت ضمير هم آورده مىشد ، چنين احتمالى نمىرفت كه ضمير به « اذى » برگردد و يك مطلب كلى از آن استفاده شود تا تكرار لفظ محيض براى دفع آن احتمال باشد . ان شاء الله در جلسه بعد اين مطلب را توضيح خواهيم داد . پاسخ وجه سوم : وجه سوم مرحوم محقق ( ره ) را مىتوان چنين پاسخ داد كه از كلمهء « فى » مفهوم زمان استفاده مىشود و نياز به تقدير آن نيست . يا اگر كلمهء زمان در تقدير گرفته شود ، اين تقدير بسيار شايع است و خلاف اصل بشمار نمىرود . مثلًا هرگاه گفته شود « عاد زيدٌ فى مرضه » ، مفهوم آن اين است كه زيد در زمان بيمارى خود